تبليغاتX
هويجانه
گاهی باید مثل هویج باشی، خاصیت داشته باشی ولی بی اهمیت.

گاهی باید مثل هویج باشی، خوشرنگ اما به رنگی نامانوس.

گاهی باید مثل هویج باشی، ساده و بی رنگ و رو.

گاهی هم باید ... باید ... حتی مثل هویج هم نباشی!

+   شنبه 8 اردیبهشت1386ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط علی  | 
دوست گرانقدر، اسماعيلت را به قربانگاه برده اي؟ نيت قبول! لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون.
عيد خالص کردن ايمان، عيد بزرگ قربان بر شما مبارک!

پانویس: اس ام اس، همان کوته پیام می باشد!

+   یکشنبه 10 دی1385ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط علی  | 
دیروز هفته ی شهدا بود، یا بهتر بگم ۵شنبه ی آخر هفته ی شهدا دبیرستان مفید بود...:

- با اینکه ديروز حضور من کميتش کم بود ولي کيفيتش زياد بود .
- با اينکه نمايشگاه امسال خيلي بزرگ نبود ولي زيبا بود، از غرفه ايش که آب نما داشت خيلي خوشم آمد.
- امسال حضور 21 اي ها توي هفته ي شهدا خوب بود ...
- يکي از نتايج ديشب غرق شدن 66کتلت يکي از دوستان در چاه يکي از موال هاي دبيرستان بود.


+   جمعه 24 آذر1385ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط علی  | 
2-3 ماهي مي شود که ترم را حذف کرده ام و شروع کردم به درس خواندن براي کارشناسي ارشد؛ البته نکته ي تازه اي نيست. چيزي که الان مي خواستم به آن اشاره کنم اين است که با اين که در کارشناسي علوم کامپيوتر مي خواندم ولي قصد دارم در کارشناسي ارشد رشته ي مديريت فناوري اطلاعات شرکت کنم يا همان مديريت IT.
چرا؟ خوب بگذاريد تا فردا پس فردا کامل و جامع بگم ...

- چند وقتي است رضا مشغول کارهاي مدرسه شده، الآن هم دارد به يکي از قله هايش مي رسد، جدا از اينکه دوست دارم هفته ي شهدا هميشه خوب و عالي باشد، اميدوارم رضا هم اين قله را به بهترين شکل فتح کند. علي يارش.

- چند وقتی است دلشده زیاد شده اما خبری از دلشدگان نیست، شما خبری ازش ندارید؟

+   شنبه 18 آذر1385ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط علی  | 
- گاهي آدم بايد شجاع باشه. گاهي هم آدم بايد به خودش شجاعت ياد بده يا تمرين شجاعت کنه، مثل من!
البته چند تا از دوستان هم خيلي شجاع بودن و تو اين چند هفته کارهاي شجاعانه کردن؛ البته از اون لحاظ نه از لحاظ من.

- هفته ی دیگه هفته ی شهداست، همون هفته ی شهدا که همیشه دلمون براش قیلی ویلی می رفت.

پانویس : البته جدیداً یا هفته ی شهدا عوض شده، یا دل ما یا معنی قیلی ویلی!

+   پنجشنبه 16 آذر1385ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط علی  | 
کاربر گرامی، با عرض پوزش به علت اختلال در ارتباطات فیبر نوری بین المللی شرکت مخابرات ایران ممکن است کیفیت خدمات در حد مطلوب نباشد، شرکت پارس آنلاین نهایت کوشش خود را برای ارائه خدمات با کیفیت بهتر ....

به پارس آنلاین که زنگ می زنی اینو گذاشتن اول پیغام گیرشون که یعنی شرمنده! اینقده زنگ نزنید کاریش نمیشه کرد! همینه که هست.

یکی میگه کشتی که از رو فیبر نوری رد شده فیبر قطع شده، یکی دیگه میگه یه ناو نفت کش غرق شده و افتاده رو سیم و سیم مختل شده، بازتاب (یکی از تنها سایت هایی که اومدنش به فیبر احتیاج نداره)  هم امیدواری می ده که قراره فیبرمون از روسیه و چی چی اِستان بیاد .. در هر صورت اینجوری هم حال میده، بدون اینترنت کار رو پیش بردن. ولی بعضی کارها نمیشه مثل اینکه بخوام بفهمم گوشی ۶۰۳۰ نوکیا کدوم گوشیشه، و تنها راه این هم بفهمم اینه که توی جستجوی تصویری گوگل بنویسم ۶۰۳۰ تا عکسش بیاد و الی آخر.

راستی من برای چی دارم مینویسم؟ اگه فیبر مختل شده که کسی نمی تونه بخونه! ای داد.

+   سه شنبه 14 آذر1385ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط علی  | 
سي ام مهر حداقل براي مهري ها روز خيلي خوبي است! چرا؟ خوب يك "مهري" پيدا كنيد و ازش بپرسيد.

حداقل خاصيتش براي من اينه كه بعد از چند وقت، وقت كردم بيام اينجا! حالا اينكه براي شما چه خاصيتي داره نمي دونم ...

خاصيت دومش اينه كه امروز براي من روز مباركيه! حالا چراش رو اونايي كه مي دونن بيان تبريك بگن!

خاصيت سومش اينه كه من ديروز رفتم كتابخونه و به (ان شاءالله) قبول شدن توي (ان شاءالله) كنكور ارشد (ان شاءالله) امسال (ان شاءالله) يه قدم (ان شاءالله) نزديك تر شدم (ان شاءالله). ان شاءالله گفتن هم ضرر نداره (ان شاءالله)!

خاصيت چهارمش هم اينه كه ايشالا پس فردا عيد فطر و ما هم مي ريم نماز عيد فطر مي خونيم و سه نقطه.

+   یکشنبه 30 مهر1385ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط علی  | 
به همه چیز می توان عادت کرد حتی به ماه رمضان٬ نتیجه اش هم این است که بعد از کمی از دست می دهیمش و تا دوباره بدست بیاوریمش باید مدت ها صبر کنیم٬ شاید حتی یک سال ...

+   یکشنبه 16 مهر1385ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط علی  | 

سلام

1- این ماه رمضان با بقیه ماه رمضان ها فرق داره، نمی دونم چرا فقط می دونم فرق داره اونم فرق اساسی!

2- چند وقته توی سایبر پیدام نیست! خودم دقیق نمی دونم چرا ولی می دونم یه ربط هایی به تکنولوژی و تکنولوژی زدگی داره.

- ماه رمضان همه چیزش فرق داره حتی شامش! از ساعت 6 تا ۱۱!

+   شنبه 8 مهر1385ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط علی  | 
نرگس هم بالاخره تمام شد٬ خوشبختانه یا بدبختانه٬ با تمام ۸۰ قسمتش. نمی دونم چرا ولی به نظر من قرار نبوده که اینجوری تمومش کنند٬ یعنی قرار بود که جور دیگه ای تمومش کنند ولی به دلیله بعضی حرف و حدیث ها و همچنین گفته و شنیده شدن چیزهایی که نباید گفته و شنیده می شدن آخرش تبدیل شد به یک فیلم نیمه هندی٬ نیمه ایرانی٬ نیمه مریخی!

آخر فیلم و نتیجه گیری آخریه خیلی مهمه٬ همونجوری که استاد خوب با نمره ی خوب کامل میشه٬ فیلم خوب هم با نتیجه گیری و پیام خوب کامل میشه. حالا این نتیجه گیری  هر جوری می خواد باشه فقط بهتره نظر شخصی کارگردان یا نویسنده هم توش دخیل باشه. اما یکی از تنها چیزایی که من تو سریال نرگس ندیدم نتیجه گیری بود٬ که حالا این اتفاق ها و کارهایی که انجام شد نتیجه اش چی بود؟ بهتر بود می شد یا نه؟ اصلاْ آدمها چرا باید همچین کارهایی بکنند یا اصلاْ پشیمونی سودی داره یا نه؟ 

اينم نتیجه گیری یکی از دوستان آي كيو كه قسمت های آخر نرگس رو هم ندید:

۱- اسم دختر بزرگتونو بزارین نرگس٬ فقط ممکنه زود بمیرین!

۲- اسم پسر آخری رو نذارین بهروز٬ چون میره خارج نه PHD ميگيره نه HIV.

3- اگه فاميليتون شوكته يا توبه كنين يا 6 ماه يه بار خودتون رو به دكتر نشون بدين!

خلاصه اینکه یه سریال۸۰-۹۰ قسمتی دیگه و ۸۰-۹۰ روز دیگه از عمر ما رفت ... کاش قَدرشو می دونستیم؛ یا اینکه حداقل خدا کنه قدر سریال های ۳۰ قسمتی ماه رمضان رو بدونیم ......

+   یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط علی  | 
از نفس افتاده بود. روی شیشه ی اتوبوس هی زنبوره بالا و پایین می رفت. هی خودش رو می کوبید به شیشه. چند سانتیمتر بالاتر، پنجره ی بالای شیشه باز بود. بین پنجره و شیشه فقط یه تیکه نوار پلاستیکی سیاه رنگ بود، اما ...

دیگه تقریباً جون نداشت. اگه يه کم فقط يه کم بالاتر مي پريد پنجره ي باز بالايي رو مي ديد و مي تونست آزاد شه. اما به شيشه چسبيده بود و جرأت جدا شدن ازشو نداشت. مي ترسيد همون تصويري  که از فضاي باز رو مي بينه از دست بده ....

۱- زنبوره نمي فهميد که اين کار رو مي کرد، ما که مي فهميم چرا اين کارو مي کنيم.

۲- زنبوره آخرش همونجا مرد.

+   سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 12:24 بعد از ظهر  توسط علی  | 
چند وقتیست که همه چیز به خوبی پیش می رود٬ با یک روال منظم. نه اینکه همه چیز تکراری و منظم باشد بلکه انگار قرار است در همین سطح بمانی٬ انگار قرار است تا چند وقت اتفاقی نیفتد و همین است که نگرانم می کند ... گویی آرامشی ابدی است.

نمی دانم خودم باید آرامش را بهم بریزم یا اینکه خود به خود به هم می ریزد. فکر کنم کار خودم است ... حالا چه کار باید بکنم؟ یک راهش رفتن سراغ کارهای سخت است٬ مثل خواندن برای کارشناسی ارشد. راه دیگرش مشغول شدن زیاد است٬ مثل شروع یک کار حسابی تمام وقت. یک راه دیگر بهم ریختن وضعیت موجود است٬ مانند رفتن به جایی دیگر ..... البته راه بدتری هم هست: آرامش ابدی.

+   چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط علی  | 

جای شما خالی! رفته بودیم آهار و شکرآب. با چند نفر از دوستان کم فاصله؛ منزل یکیشان. هوای خیلی نرم و لطیفی داشت، هوای تهران حالاحالاها کار دارد تا به گردش هم برسد. طبق معمول سفرهای مجردی جوجه به راه بود، البته ناهار را شکراب خوردیم، بعد از یک ساعت و ربع پیاده روی از راه مال رو. خدا به باغ هایشان برکت بدهد، عجب گیلاس و آلبالویی داشت. دو سه بار هم چای آلبالو زدیم، فکر می کنم یکی از علائم اینکه خدا آدم ها را دوست دارد همین چای آلبالوست.
جالب اینجاست که تنها حیوانات ده الاغ و اسب و قاطرند، بقیه به کار نمی آیند. از هویج و شلغم هم خبری نبود، یا آلبالو داشتند یا گیلاس و البته کمی هم آلوی سیاه.

صحنه ای از فیلم مامولک

از مسجد آهار هم بازدید کردیم، یکی از کارگردانهایمان اثر تاریخی اش کرده! مارمولک را آنجا بازی کرده اند، البته مسجد آن حیاط بزرگ را نداشت، حیاط و حوض مال جای دیگری بود.
برای ناهار فردا هم رفتیم لواسان، سطح زندگی از تجریش و درکه هم بهتر بود! ویلا به ویلا بود که کنار سد لتیان ساخته بودند، با معماری هایی که بعضی در ایتالیا هم به زور پیدا می شود.
خلاصه خوش گذشت. خدا نصیبتان کند، فقط اگر نصیبتان کرد من را هم خبر کنید، پایه ام حسابی.

+   دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط علی  | 

NFS Most Wanted

خیلی حالت گرفته است٬ چند وقته استادها٬ رفیق های شلغم و گرمای تابستون اعصابتو خورد کرده. خسته و درب و داغون میای خونه اما ... اما نعمت از آسمون افتاده پایین! داداشم رفته بود پیش یکی از فامیل ها و اونم به عنوان هدیه بهش یه دی وی دیِ NFS Most Wanted داده بود بیاره بازی کنه ...

حدود 4GB جای خالی می خواد، اوووووَه، بعد از یه ربع نصب شدن و 5 دقیقه ور رفتن با قفلش بالاخره بازی میاد بالا:

گرافیکش نسبت به UnderGround 1 و همچنین 2 خیلی بالاتره البته لازم نیست حتماً کارت گرافیکی تون رو عوض کنید، صداش هم تو مایه های همون قبلی هاست و کنترل ماشینهای ضعیف نسبت به قبلی ها کمی بدتر شده اما دو چیز خیلی عالی داره که یکی روایت داستان بسیار زیبا با استفاده از کاراکترهای واقعی و جلوه های ویژه ی بازی اِ که فقط باید دید. البته باید یه مقداری انگلیسی تون بهتر از بازی های قبل باشه تا داستان رو راحت بفهمید.

خلاصه اینکه اگه خیلی از زندگی خسته شدین می تونید با این بازی تا چند روز دیگه خودکشی رو عقب بندازید.

 

- تولد حضرت فاطمه (س) و روز مادر و روز زن رو به همه مادر ها؛ آنهایی که انشاالله مادر می شوند و اونهایی هم که هیچ وقت مادر نمی شند (مثل خودمون) تبریک می گم.

+   یکشنبه 25 تیر1385ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط علی  | 
بعد از یک هفته بالاخر تونستم یه نفسی بکشم، آخه تو این هفته و هفته ی دیگه سه تا پروژه دارم و داشتم که اولیش رو دیروز دادم. نکته مثبت ماجرا اینه که یه پروژه رو داریم به سه تا استاد می دیم اما خوب نکته منفی هم زیاد داره:

پروژه مون یه سیستم رزرو بلیط آنلاین برای سینماست که باید از یه پایگاه داده درست و حسابی هم استفاده کنیم. برای اینکه نمره ی خوبی بگیریم تصمیم گرفتیم برای ساختن صفحات سایت از JSP استفاده کنیم از Oracle DataBase هم به عنوان پایگاه داده استفاده کنیم. تا امروز تونستیم فرم های اصلی مون رو با JDeveloper درست کنیم و Query ها رو هم بنویسیم. البته هنوز نتونستیم به پایگاه داده Oracle وصل بشیم و صفحات خطامون هم ناقصه و فارسی هم نشده و روی هم رفته هم کلی کار داره .

یک نکته جالب دیگه هم اینه که وقتی برنامه مون که با تمام اضافاتش حدود 700 مگابایت RAM می خواد، روی کامپیوتر من با 500 تا رم اجرا میشه  کامپیوترم شبیه زرافه هایی میشه که یه هویجِ پوست نکنده تو گلوشون گیر کرده و دارن خفه می شن ....

 

خیلی برام ناراحت نشید فقط نوشتم که بگم این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود........

 

- این بلاگفا هم خیلی قاطه! کلی نوشته بودم تا دکمه ثبت رو زدم user&pass پرسید و بعد هم هر چی نوشته بودم پاک کرد ...

+   یکشنبه 18 تیر1385ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط علی  | 
هیچ منظور بدی در کار نیست؛ ديدم جالب است، گفتم شما هم بدانيد:

برنامه صبح بخير ايران ساعت 8:41
آقاي کارشناس : مغز ما دو نوع انرژي ساطع مي کند : آلفا و بتا.
البته 4 نوع است گاما و تتا هم هست که اين دو نوع چون در خواب است خيلي ارادي نيست مگر با رياضت و کارهاي ديگه.
انرژي آلفا در حالت عادي منتشر ميشه مثلاً وقتي چشم بازه و در حالت عادي هستيم
انرژي بتا در حيني منتشر ميشه که مثلاً چشم هامون رو مي بنديم و يا مثلاً در حاليکه يک چرت کوچولو مي زنيم و بعد همه خستگيمون از تنمون در ميره.
چند کار هست که انرژي آلفا رو بيشتر مي کنه که باعث احساس بيشتري مي شه؛
مثلاً اينکه کاري رو از روي عادت انجام نديم وقتي که کاري رو از روي عادت انجام مي ديم انرژي آلفا کمتر ميشه.
.....
مثلاً مي تونيم براي اينکه انرژي آلفا بيشتر بشه راحت روي يه صندلي بشينيم، کاملاً راحت و همه ي ماهيچه هامون رو شل کنيم.
چون که به نفس کشيدن سريع عادت داريم مي تونيم نفس عميق بکشيم تا انرژي آلفا بيشتر بشه.
مي تونيم حتي به چيزهاي دلخواهمون هم فکر کنيم مثل يک باغ بزرگ يا اينکه توي دريا هستيم. من جون خودم از کارتون سرنديپيتي خوشم ميوند فکر مي کنم که پشت سرنديپيتي نشستم و توي دريا دارم ميرم.
با همه ي اين کارا مي تونيم انرژي آلفا رو بيشتر کنيم ...

+   سه شنبه 6 تیر1385ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط علی  | 

به نام خدا

 

جديداً چند اتوبان خط ويژه دار شده اند؛ من "چمرانش" را ديده ام،

- صحنه يک، قبل از اختراع و پياده سازي خط ويژه:
اتوبوس ما يعني اتوبوس شرکت واحدي که ما سوارش بوديم سر بالايي را با ماشين هاي ديگر مي رفت، هر جا اتوبان خلوت بود چون اين اتوبوس ها جديد به خط آمده اند گازش رو مي گرفت و بين ماشين هاي کندرو ويراژ مي داد.
هر جا هم که ترافيک بود به خاطر عظمت قضيه خوب ما کمي کندتر از بقيه مي رفتيم ...

- صحنه دو، بعد از اختراع و پياده سازي خط ويژه:
يک خط نارنجي شبيه رنگ هويج (که وقتي مي ري روش ماشين صداي دارکوب مي ده) خط سوم را توي اتوبان سه بانده از بقيه باندها جا کرده.
اتوبوس ما يعني اتوبوس شرکت واحدي که ما سوارشيم سر بالايي را با سرعت ماشين هاي ديگر مي ره، هر جا اتوبان خلوت باشه چون اين اتوبوس ها جديد به خط آمده اند گازش رو مي گيره و تو خط ويژه خدايي مي کنه، البته هر 500 متر يه بار يه دونه از اين وانت هاي غازغازو با يه بار پر از سبزيجات از هويج گرفته تا کلم بروکلي باعث مي شه که اتوبوس ما از خط ويژه به خط سرعت تغيير باند بده و دوباره برگرده، هر 999 متر يه بار هم يه دونه از اين ميني بوس هاي گازگازوي در حال موت همين اتفاق رو پيش مياره، دوباره هر 501 متر يه بار هم يکي از خودروهاي کارخونه هاي خودمون (البته بيشتر سايپا) خراب شده و وسط خط ويژه منتظر ماشين هاي امداد اتوباني شده باعث قضيه مي شه؛ البته ناگفته نماند که هر يکي دو کيلومتر هم نوبت خروجي هاي اتوبانِ که خط ويژه ي ما رو تبديل به محل عبور و مرور ماشين کوچولوها کنه.
هر جا که ترافيکِ کمي باشه خوب به ما ربطي نداره، اتوبوس ما گاز رو مي گيره و هر ماشين "غير ويژه" اي هم که بياد تو خط انقدر براش بوق مي زنه تا بره تو حقوق خودش.
هر جا هم که ترافيک سنگين باشه ديگه کسي به خط ويژه توجهي نمي کنه (حتي پليس ها) و اتوبان مي شه مثل خيابون شوش و ميدان توحيد.
...


اما سوال اصلي که به وجود مياد چيه؟
سوال هایي که براي من پيش اومد اين بود که: اين طرح خوب است يا نه؟
اين طرح چه نقص هاي دارد؟
آيا کار مجري اين طرح درست بوده؟
آيا کسي که اين طرح رو داده درست کار خودش رو انجام داده؟
آيا علت اين که اين طرح داده شده علت قابل قبولي بوده؟
يا ...
آيا من باید تمامي مشکلات اين طرح را هِي به خودم يادآوري کنم؟
يا من اصلاً بايد به همچين قضيه اي فکر کنم يا نه؟
يا بهتر من اجازه دارم به اين قضيه يا راه حل ترافيکي فکر کنم يا نه؟
يا بدتر براي من فايده اي دارد که به همچين چيزي فکر کنم يا نه؟

..............................................................................؟

 

البته يه نکته جالب هم هست که الان ماشين هاي امدادي (آمبولانس هاي خودمون و ...) الان به جاي خط سرعت، توي لاين اول (خط ويژه خودمون) مي رن و آژير مي کشن ... .

 

+   یکشنبه 4 تیر1385ساعت 9:28 بعد از ظهر  توسط علی  |